چیچکا


: رخدادهای جدید دنیای مجازی

دراین روزهای بارونی استان اتفاقات عجیب و غریبی در دنیای مجازی در شرف وقوع است. عده ای از بلاگرهای محلی استان با جبهه گیری علیه هم و دامن زدن به حواشی از مسیر از پیش تائین شده خویش فاصله گرفته و به جاده خاکی زده اند.سگی هار شده و بلاگهای نوباوه نیز با قلمی سمی ناجوانمردانه به شخصیتهای فرهنگی و هنری شهر و استانشان یورش برده و با پستهای تنش زا بحران دنیای مجازی را افزوده اند. از انسوی استان بلاگهای متعددی به اسم هنرمند فقید کشور زنده یاد ناصر عبداللهی ایجاد شده ومشغول به پردازش داستانهای خیالی و من در اوردی از ان مرحوم هستند.یکی ناصر را شهید راه اندیشه علوی می نامد وقتل ناصر را به فرقه های مذهبی اهل سنت بندرعباس نسبت میدهد و دیگری ناصر را مرتاض و غیبگو معرفی می کند . ان یکی در حال فرستادن صلوات و نثار فاتحه به روح ناصر است و تنها چیزی که در دکانهای این دوستان به چشم نمی خورد سخنی از موسیقی و هنر زنده یاد ناصر عبداللهی است.از همه اینها گذشته اگر بلاگی هرمزگانی در گذشته چند پست به ناصر اختصاص داده و الان کمتر به ناصر می پردازد مورد تهاجم این جمعیت تیفوسی قرار میگیرد و مدیر ان بلاگ محکوم به تمسخر این پدیده های نو ظهور می شود.

این طرفداران جدید ناصر نمی اندیشند تکرار هر روز اسم ان بزرگوار باعث لوث شدن خیلی ازمسائل در باره ناصر می شود و اینها با اینکارهای نسنجیده اشان باعث کمرنگی یاد ناصر می گردند. بهرحال در این اشفته بازار چندی پیش شاهد موجی جدید و شیوه ای متفاوت از این جماعت الخیر بودیم. یکی از همین بلاگرها که اهل کل انداختن هم هست با تمسخر لینکی از هنرنمائی هنرمند خوب بوشهری اقای سعید شنبه زاده را در کامنتهای بلاگهای مختلفی زد و شنبه زاده را هنرمند هرمزگانی معرفی نمود.  و صدالبته ایشان نه شنبه زاده را می شناسند و نه شناختی از هرمزگان و هنرمندانش دارند . خلاصه کلام اینکه بلاگر مذکور هدفش از اینکار تیکه انداختن به سیاورشن بود . سیاورشن در چند پست اقدام به معرفی شنبه زاده به هم استانیهاش نموده که کار سیاورشن قابل تقدیره و همینجا به این عزیز زحمت کش فرهنگی خسته نباشید جانانه ای عرض می کنم.  

                        

به هرحال خدمت این خانم محترمه عارضم که شما همیشه به جنوبیها با دیده تحقیر می نگرید و با این کارتان ثابت کردید عشق و علاقه اتان نسبت ناصرعبداللهی و موسیقی هرمزگان نیز دروغی بیش نیست.ما بوشهر و مردمان خونگرمش را جدای  ازخود نمی دانیم و به وجود هنرمندانشان نیز افتخار می کنیم در بوشهر هنرمندان بلند اوزه ای بودند و هستند. اقای غلام رضا وزان و مرحوم محمود جهان استاد سعید شنبه زاده و حسین شریفیان از گروه مروارید لیان  ......  را همه هنر دوستان کشور می شناسند .

استان بوشهر بواسطه نزدیکی و همجواری با هرمزگان دارای فرهنگ و موسیقی مشابه به ما است. وخیلی از ریتمهای بوشهری الهام گرفته از موسیقی هرمزگان می باشد .موسیقی بوشهر نیز مثل خیلی از مناطق ایران از زمان کمی قابل تعقیب هست و موسیقی مذهبی در انجا بیش از موسیقی محلی مورد توجه قرار دارد  کمتر جائی در ایران یافت می شود که اواز شام غریبان را بظرافت بوشهریها اجرا کنند. موسیقی بوشهر نیز با امدن سیاهان افریقائی (مثل هرمزگان) شکل گرفت سیاهان طبلها و ریتمهای را با خود اورده بودند که امروزه نیز نقش دمام رادر موسیقی بوشهر می بینبم  باارزوی موفقیت برای همه هنرمندان عزیز بوشهری و هرمزگانی. 





: ناصر عبداللهی از نگاهی دیگر

 

 ((از همه بلاگرهای کنگی خواهشمندم با حذف لینک سگ کنگ و توصیه به کاربرانشان برای بازدید نکردن از این بلاگ غیر اخلاقی به حرکت ناجوانمردانه مدیر ان بلاگ پاسخی شایسته نام کنگ بدهند))

در این پست سعی داریم مطلبی را در مورد زنده یاد ناصر عبداللهی بنویسم  و سعی براین است که از زاویه دیگر و شاید به نوعی متفاوت اسطوره موسیقی استان را مورد بررسی قرار دهیم .

موسیقی  مانند خون در رگهای او جاری بود و او این استعداد ذاتی را خبلی زود از خود بروز داد . ناصر عبداللهی در روزهایی در بندرعباس طلوع کرد که در موسیقی محدود شده آن دوران  هم افراد قدری وجود داشتند . از شخص خاصی نام نمی برم . ناصر عبداللهی با آب و خاک و سنتهای مردمانش در جنوب عجین شده و تمام نشانه های آن را می توان در کلیه آثار بر جای مانده از او مشاهده کرد . کسانی که پس از مرگ وی مدعی بودند که ناصر عبداللهی هیچ مشخصه ای از موسیقی هرمزگان در آثارش وجود ندارد فقط به علت عدم درک صحیح از این هنرمند و موسیقی هرمزگان اینگونه می گویند . درک از موسیقی هرمزگان با مطالعه چند سطر و جستجو در نوشتارهای اینترنتی میسر نیست و کسانی که با این شیوه سعی در شناخت دارند مسلما به بن بست  بر می خورند . شما باید هرمزگانی باشید و هرمزگان و سنتها و موسیقیش را لمس کرده باشید تا بتوانید به این درک برسید . مرحوم تا آخرین لحظات حیاتش تمام هم و غمش این مردم و استانش بود .

 

مرحوم چه باید می کرد که همه راههای  پیشرفت و ترقی در کشور ما به تهران ختم می شود . او باید علیرغم تمام  ناراحتی که همشهریانش از عدم حضور او در بندرعباس داشتند در تهران به دنبال پیشرفت می بود .  قبل از عزیمتش به پایتخت محبوبترین خواننده استان بود و موسیقی برای بسیاری از هرمزگانیها یعنی ناصر عبداللهی اما حضورناگهانی او در تلویزیون و تهران ، اعلام کناره گیری از سبک قدیمی اما محبوب خواندنش و برخی گفته ها که مورد رضایت همشهریانش نبود باعث شد  برخیها علیه او جبهه بگیرند اما نه از سر کینه و عداوت  بلکه به این خاطر که چرا ؟  چرا ناصر سبک دوست  داشتنی خواندنش را عوض کرد ؟ چرا می گویند ناصر شیعه شده  ؟ ( توجه کنید که شیعه و سنی بودن ناصر برای هرمزگانیها مهم نبود مردم به دنبال آن ناصر محو شده بودند . ) چرا ناصر حرفهایی را علیه همشهریانش بر زبان آورده ؟ چرا ناصر دیگربندرعباسی نمی خواند ؟ تصور اینکه ترانه هایی مثل شهلا  ، دیریا موجن کاکا ، خیابان دلگشا و . . . دیگر تکرار نشود هر هرمزگانی را عصبی می کرد . چرا و چرا ؟ جز ناصر هم کسی نمی توانست پاسخ این سوال را بدهد اما او هم سکوت کرده بود و پاسخهایی هم که داشت اصلا قانع کننده نبود . دوستان شهرستانی بسیار ساده با این مسئله برخورد می کردند و می گفتند خوب دوست ندارد و کسی هم نمی تواند او را وادار کند دوباره به سبک قدیمی اش بخواند . اما این ناشی از یک تفکر بی روح و بر پایه استدلالهای همیشه خشک منطق است اما خوب واقعا این گفته منطقی بود اما برای همشهریان ناصر منطقی این بود که ناصر به شهرش برگردد و باز هم بخواند نکند او هم اسیر جریان متهوع موسیقی بشود که در آن زمان گریبان کشور و هنرمندان را گرفته بود و افسوس که به ظاهر اینگونه شده بود واقعیت این بود که ناصر خود هم از این قضیه استقبال کرده بود و حالا شاید هم اهداف دیگری در پشت این قضیه داشت .

ناصر عبداللهی هنرمندی بود مثل سایر هنرمندان ، نه از زمین امده بود و نه از آسمان نه معصوم بود  و نه معجزه ای از او در حافظه تاریخ ثبت شد اما میتوان اذعان داشت که تنها و بزرگترین معجزه این انسان با وجود تمام نکات مثبت و منفی و خطاها ، هنرش ، موسیقی اش و صدای بی نظیرش بود . هنر بود که ناصر عبداللهی را به وجود آورد و اگر هم امروز او را اکثر ایرانیان به خاطر می آورند به لطف هنر است نه موعظه و صوفیگری . ناصر عبداللهی نیز مانند بسیاری از انسانهای دیگر این کره خاکی اشتباهات زیادی داشت اما از ذکر آن نکات خودداری می شود که نکند اینگونه برداشت شود که این نوشته برای زیر سوال بردن ایشان است .ناصر اینگونه بود که بیان کردم نه صوفی بود و نه مرتاض و نه شهید او یک انسان ازاده بود . دوستان ندانسته در باره ناصر اظهار نظر نکنید چرا که ندانسته در حال تخریب شخصیت این هنرمند فقید هستید.





: چرا هرمزگانیها باید قاتل ناصر عبداللهی باشند
جناب کریمی افاضات کریمه اتان در بلاگ موهن جنابعالی را خواندم و حیفم آمد مطلبی در این باب ننویسم تا شاید آخرین تلاشی باشد در جهت مفتوح نمودن چشم کور و گوش کرتان ( شاید بر حسب موقعیت ) از کر بودنتان که مطمئن نیستم زیرا معمولا انسانی که کر باشد لال هم هست اما زبانتان را می بینم که به طول دیوار چین برای هر نوع کُری آماده است اما در کور بودنتان شکی ندارم . شمایی که مرحوم ناصر عبداللهی را غیبگو و مرتاض و عارف و شهید و معصوم لقب داده ای نهایت دنائت است که پس از اراجیف متحجرانه ات علیه اهل سنت و مردم هرمزگان اکنون به آسانی می گویی اگر هم عصبانی بوده ام  و حرفی زده ام اکنون شرمنده ام ؟ جناب فقیه عالم لطفا اذهان ما را منور کنید و بگویید اگر طبق ادعای شما منظورتان نسبت دادن اهل سنت هرمزگان به فرقه وهابیت نبوده بلکه صفت وهابی بوده ، صفت وهابی دیگر چه صیغه ای است ؟ ابلهانه است اگر فکر می کنی حتی فرقه وهابیت در صدد عناد با علی ( ع ) است .  جناب چرا علت برگشتن ناصر به بندرعباس را توضیح نمی دهی ؟  چرا دلیل گریز مرحوم را از تهران بازگو نمی کنی ؟ چرا نمی گویی چه مسائلی در تهران برای مرحوم پیش آمد که ایشان عطای ماندن در تهران را به لقایش بخشیدند هر چند بازگشتشان هم طرفی نبست ؟ چرا می خواهی ذهنیت طرفداران مرحوم را در سرتاسر دنیا مسموم و افکار عمومی را به سمتی سوق دهی که ناصر عبداللهی را همشهریانش کشتند ؟
افاضات کریمی : نه من و نه هیچ کس دیگر قتل ناصر را به گردن اهل سنت نداخته ایم و این ناراحتی که گفتی شیعیان هرمزگان پیدا کرده اند کاملا بیجا بوده ، مسئله ایی که دل همه را همچنان می سوزاند این است که چرا باید ناصر زمانی که به بندر بر میگردد این اتفاق برایش بیفتد ؟
 
لطفا قبل از طرح چنین سوال مسخره ای این سوال همشهریان ناصر را جواب بده که چرا ناصر آن چنان با عجله  از تهران خارج و به بندرعباس آمدند ؟ با طرح چنین سوالها و پاسخهایی نمی توانی صورت اصلی مسئله را پاک کنی ، با (ره) و (س) فقط  انسانهای کوردل ره گمراهی را می روند .
 
افاضات کریمی : نمیدانم اینکه یکسری واقعیات را آنطور که دیده ام شرح دادم شایعه است ؟ یا اینکه یکسری نامعلومهایی را که برای بسیاری معلوم بود قطعی کرده ام آن را میگویی شایعه ؟
 
چه چیزی را قطعی کردی ؟ اینکه اهل سنت بندرعباس وهابی هستند ؟ اینکه ناصر عبداللهی را همشهریان فحاشش ( به زعم جنابعالی ) کشتند ؟ اینکه ناصر عبداللهی به سبب تفکرات دینی اش و شیعه علوی بودن به قتل رسیده ؟ اینکه . . .
 
افاضات کریمی : همین هرمزگان که ادعا داری مردمانش یاد گرفته اند که ابتدا انسان باشند ، دوست عزیز اگر انسانیت در آنجا زنده بود که این بلا را سر ناصر نمی آوردند حتی اگر افرادی که در هرمزگان هستند همگی انسانهای ساده دل و مهربان و مظلوم هم باشند که 90 درصد اینگونه اند ولی بهر حال اتفاقی که نباید بیفتد آنجا افتاد و از قدیم گفته اند آتش که بیاید تر و خشک باهم میسوزد
اگر آن نامردانی که این بلا را سر ناصر آوردند ، ذره ایی حمایت مردم به اصطلاح شما عاشق و دوستدار ناصر را میدیدند غلط می کردند که دست به چنین اقدام کثیفی بزنند ، نه اینکه بعد از انتقال ناصر به بیمارستان بندر تازه بفهمند که ناصر بندر عباس بوده من این را از چند بندری با گوشهای خودم شنیدم هر چند میدانم توجیه شما آن است که اینجا هر کسی سرش در لاک خودش است ولی هنر دوستان بندر کجا بودند ؟
دوست عزیز اینجا یک بدبینی خاصی از بندر به وجود آمده
از بندر یک موج تفکر منفی ایجاد شده
خواهش میکنم درک کن.
 
با مورد تمسخر قرار دادن مردم هرمزگان چه هدفی را دنبال می کنی ؟ من خواهش می کنیم هر هرمزگانی که این کلمات و عبارتها را در افاضات ایشان می خواند خود قضاوت کند . چقدر توهین و افترا ؟ جنابعالی می گویی اگر انسانیت در هرمزگان زنده بود ، مگر شک داری که در هرمزگان انسانیت وجود دارد ؟ نه جناب کریمی انسانیت هنوز در هرمزگان موج می زند که اهل سنت و تشیع مانند برادر و خواهر در کنار یکدیگر زندگی می کنند ، اگر هرمزگانی می خواست ناصر عبداللهی را  به خاطر تفکرات مذهبی اش به قتل برساند اینجا آنقدر علمای سنی و شیعه و صاحب تفکر حضور دارند که فکر کسی به یک هنرمند موسیقی دیگر قد نمی دهد ، جناب کریمی انسانیت در تهران شما به تاراج رفته که مرحوم عبداللهی را خون به دل کردند ، انسانیت در شماها به یغمای خباثت رفته که جلوی نفس کشیدن مرحوم را گرفتید ، هرمزگانیها خود می دانند مرحوم چه بر سرش آمد ، برادر مرحوم می داند ناصر از چه گریخت و به شهر و مردمش پناه برد و روی سخنم با دیگر وبلاگ نویس منتسب به مرحوم ناصرعبداللهی  گل مینا می باشد که در لوای دلسوزی و عاشق پیشگی موج خیانت بر سر و روی هرمزگانیها می ریزد و با تایید و همدستی با این جناب علیه هرمزگانها جو سازی می کند و متاسفانه برخی از همشهریان نابخرد نیز سر در گریبان جهالت دنباله روی این اشخاص بی تعصب و بی نزاکت شده و همشهریان بی پناه خود را اسیر شایعات دهشتناک و کذب می کنند که هرمزگانیها قاتل ناصر عبداللهی بوده اند و شیعه می کشند ، سنی می کشند . سرکار گل مینا مطمئن باش شما هم به زودی باید جوابگو باشی ، تو دوستدار ناصر عبداللهی نیستی چون ناصر عبداللهی اجازه نمی داد هیچ شخصیتی به همشهریانش توهین کند ، اجازه نمی داد بچه های موسیقی هرمزگان تهران بروند و از او دور باشند ، ناصر عبداللهی خود را وقف همین مردم و همین فرهنگ کرد ، ناصر عبداللهی برای همین مردم نفس می کشید ، ناصر عبداللهی قربانی همین تفکرات شد و آن وقت جناب کریمی  هر جور وصله ای را که باب میلش است به این مردم می چسباند و گل مینا هم تایید می کند، حمایت می کند ، لینک می دهد ، معرفی می کند .............. اما پایان شب سیه سپید است .   




: کریمی دروغگوئی در دنیای مجازی

نویسنده : گمنام

بی حرمتیها و هتاکیهای جناب کریمی در هتاکخانه ای به نام ناصرعبداللهی هنرمند جاویدان هرمزگانی احساسات بسیاری از هرمزگانیها را جریحه دار کرده است . به زعم جناب کریمی ناصر عبداللهی هیچ دوستی ، همکاری ، آشنایی و ظاهرا خانواده ای در بندرعباس نداشته است .  مرحوم از هرمزگانیها جز فحاشی چیزی نشنیده است و او و چند نفر از همکاران هنری اش وی  را کاملا شناخته و اکنون بر خود واجب می بینند ابعاد درونی شاد روان را با ایجاد بلاگهای موهوم ترسیم کنند و کسانی که در مقابل این حرکت ناپسند جبهه بگیرند دشمنان ناصر هستند و حسود . به زعم جناب کریمی در بندرعباس چند فرقه اهل سنت وجود دارد من جمله حمبلی ( طبق نگارش ایشان ) ، مالکی ، حنفی ، شافعی و وهابی . ایشان و سایر دستیاران که در کنار کار هنری مهارتهای جنایی را هم فرا گرفته اند  وهابیهای بندرعباس را قاتل ناصر عبداللهی  شناسایی کرده و با استناد به آیات قران کریم لقب شهید را به مرحوم می دهند . به نظر ایشان ناصر عبداللهی ابتدا عارف ، صوفی ، درویش ، شیعه از قبل سنی و در نهایت خواننده بزرگ پاپ بوده است . ایشان ادعا دارند چنین اطلاعات مهمی در مورد شادروان را به واسطه چند سال حضور در کنار ایشان کسب کرده اند و گمنام و امثاله که می باشند و تا به حال کجا بوده اند ؟ مگر گمنام یک بندرعباسی نیست ؟ پس نتیجه می گیریم فحاش است مثل بقیه اشان . . .

جناب استاد کریمی در ابتدا توجه کنند که اکثریت اهل تسنن هرمزگان از فرقه شافعی هستند و فرقه ای به اسم وهابیت در هرمزگان وجود ندارد ، در اینکه ممکن است تفکرات وهابیت در برخی افراد وجود داشته باشد بحث دیگری است اما متهم کردن اهل سنت بندرعباس به وهابیت قابل بخشش نیست و اگر فلان شخص در فلان مراسم سخنرانی ایراد کرده و مرگ مشکوک مرحوم را به وهابیهای بندرعباس منتسب کرده اول من باب ناراحتی ایشان از این مسئله و سپس فقدان اطلاعات مناسب در این مورد می باشد . جناب کریمی مطمئن باش جنابعالی نسبت به برخی از افراد که نام نمی برم و همچنین خودم به مرحوم نزدیک تر نبوده ای و برداشتهای شخصی خودت را به ایشان منسوب نکن . آخر کم انصاف کجا ناصر عبداللهی راضی بود که لقب شهید به او تعلق بگیرد ؟ کجا ناصر عبداللهی خود را رنجور از سنت معرفی کرده بود ؟ مگر عشق به علی و فاطمه سنی و شیعه میشناسد ؟ مگر احترام به همه صحابه رسول الله شیعه و سنی می شناسد ؟ ناصر به علی و فاطمه ( س ) عشق می ورزید . هر کسی به خاندان عصمت و طهارت عشق بورزد شیعه است اما آن شخص می تواند فقه شیعه را قبول نداشته باشد . همانطور که ظاهرا جنابعالی اکنون شیعه ناصر عبداللهی هستی . شیعه علی بودن یعنی پیرو آن امام همام بودن ، مگر اهل سنت زبانم لال امام علی ( ع ) را طرد و یا نفی کرده اند که چنین شنیع مطلب می نویسی و آن هم به نام مرحوم ناصر عبداللهی . همه می دانند که مرحوم تا آخرین لحظه حیاتش هیچگاه خود را وارد جار و جنجال مذهبی نکرد ، هیچ ادعایی در عابد و راهب بودن نداشت شاید مسیری را ، تفکری را دنبال می کرد اما چنین ادعاهایی را نداشت . چرا در زمان حیاتش چنین القابی به او نسبت داده نشد ؟ مسلم است او هرگز اجازه نمی داد . زمانی می توانستی ادعای دوست داشتن مرحوم را کنی که وجودش را می خواستی نه شیعه و صوفی بودنش را . جناب ، مردم هرمزگان ناصر را چه شیعه چه سنی دوست داشتند و دارند ،  مردم هرمزگان هنر ناصر برایشان عبودیت را برایشان معنا می کرد . جناب کریمی دروغگو ، ناصر عبداللهی رو کرد به من و گفت مردم هرمزگان آنقدر مرا دوست  دارند که نسبت به تمام حرکات و رفتارم حساسند ، از زاویه دید او اینها فحاشی نبود مهم بودنش و دوست داشتنش بود و گرنه  .

 

 





: نبرد رستم زال در کنگ

اقتباس از دست نوشتهای هرودت کنگ ( شاهبندر )

رستم متولد کنگ و از خانواده اصیل کنگی بوده.....!!!!!! رستم در سن هفت سالگی با چنگیز خان مغول که پدرش بعلت خشکسالی به انجا کوچ کرده بود دوست می شود...!!! بعد از یک سال بخاطر اینکه پدر چنگیز  کافر بوده....  مردم کنگ با او به مخالفت می پردازند..و اوچاره کار را رفتن  به گزیر و کار در مزارع تنباکو می بیند ......ولی رستم و چنگیز بوسیله امیل و اس ام اس با هم در ارتباط بودند تا اینکه بسن بیست سالگی می رسند رستم به جنگ می رود وهمه دشمنان ما را نابود می کند ..... بهر حال کنگ تاریخی هفت هزار ساله داره و مردم ما قدر این پیشینه فرهنگی را نمی دانند... خلاصه رستم در یکی از همین جنگها خریت ش گل می کند... و الاغ وار به دختری دل می بندد و خاک تو سرش که با همان دختر ازدواج می کند.. اسم دختر یادم نیست اگر حمدان را دیدم ازش می پرسم و به شماها میگم.....!!! خلاصه در انجا کرایه خانه بالا بوده و رستم وضع مادیش زیز خط فقر بود ... یک روز زن رستم می گوید نه برایم یک ماشین سمند خریدی نه یک موبایل و خونه هم که نداری به تو میگند مرد... به تو میگند شوهر خاک عالم تو سرت...... بابام داماد سرخونه نمی خواد برو گم شو به شهرتون و تا پول یک خونه و یک سمند صفر پیدا نکردی اینورا پیدات نشه..... رستم تصمیم  بازگشت به کنگ و طلب کمک از غلام یزدانپناه را میگیره....!!!! و عازم کنگ میشه...............در بین راه چنگیز را می بینه که از کنگ به مغولستان می رفته جویای اوضاع و احوال میشه چنگیز: بادلی پرخون از شهرتان میروم ..... بعد از مرگ پدرم کنگیها اینقدر مرا اذیت کردند که کینه ای شده ام و بزودی دق دلم را بر سر جهان خالی می کنم ( بعدها با کینه ای که از مردم ما به دل داشت جهان را به خاک و خون کشیدولی وقتی به کنگ لشکری کشی کرد مث اب خوردن شکستش دادیم) بهرحال رستم به کنگ رسید و یک راست سراغ غلام یزدانپاه رفت و از او طلب مساعدت کرد ولی غلام یزدانپناه چنان سیلی به گوش رستم زد که به بیماری فراموشی مبتلا گردید و دیگر یادش رفت که زن و بچه اش در غربت الا خون بالا خونن ...... خلاصه پسر رستم بدون پدر بزرگ شد... تا به سن جوانی رسید یک روز به مادرش گفت: مامی  مادر: جون مامی دیگه چه مرگته؟؟؟؟؟؟ پول تو جیبی می خوای یا بازم دختر همسایه زده تو گوشت ....!!!! سهراب: نه مامی پاپی من یعنی بابام کو ....... مادر: فرزندم بدان و اگاه باش پدرت از سرزمین کینگ پورت قدیمی ترین مکان دنیاست سرزمینی است در کنار دریا و داری نخلستانهای بزرگ تو همشهری حمدان هستی که از چیچکاهای پیرزنان شنیده اسم انجا شاهبندر بوده و حالا بدنبال تغیر اسم شهرش هست...!!!! سهراب : می خواهم به انجا بروم و پاپی جونم را ببینم مادر: بدرک !!!برو ودیگه برنگرد!!!! همیشه مزاحمی و نمی زاری من به چت کردنم برسم پدر بی شرفت اگر ادم بود این همه وقت امیلی یا اس ام اسی برام می فرستاد. از اون فقط یک پسر نره خر و یک مندیل چرکی برام به یادگار مونده حالا که میری و گورت را گم میکنی . مندیلش را هم با خودت ببر که تا با خیالی راحت شوهر کنم .... خلاصه سهراب مندیل پدر را به کمر بست و راهی کنگ گردید به کنگ که رسید در محله کوش با یکی در گیر شد و کتک مفصلی خورد ....و با سر و صورتی خونین به محله قزوینی ها امد جائی که همه مخالف رستم بودند .....!!!!!! در انجا یکی به سهراب گفت اگر رستم را بکشی داشی را از کار بر کنار میکنیم و تورا بجای او  استخدام میکنیم..... بهرحال روز بعد رستم و سهراب مثل دوتا گاو به جان هم افتادند !!!!چندتا مشت و لگد به هم زدند... سهراب عرق کرد و گفت صبر کن تشنه ام  اب میخورم رستم گفت موافقم تا تو ابت را کوفت میکنی منم جواب اس ام اس هایم را میدهم ... سهراب اب خورد بعد مندیلی را که به کمر بسته بود ...  باز کرد تا عرق صورتش را پاک کند. تاچشم رستم به مندیل افتاد از سهراب پرسید این را از کجا اورده ای سهراب گفت مادرم به من داده.... رستم پرسید اسم مادرت چیست؟سهراب : نمی دانم نویسنده یادش رفته از حمدان بپرسه ولی بابام یک نره خریه به اسم رستم ...... رستم گفت من رستمم و تو هم فرزند منی بعد همدیگر را در اغوش کشیدند و رستم سهراب را  به خانه برد و نهار هم حواری ماهی داشتند..... حتی شنیده شده بعد ها اسم اورا در دانشگاه لنگه نوشته.....!!!!!!!!!!!

حرف: مکان رزم رستم و سهراب همان جائیست که امروزه بوم مسی در ان بنا گردیده ... قراراست حمدان با هزینه پسر خاله اش شیخ کویت در جوار بوم مسی دو تندیس جداگانه از رستم و سهراب بسازد

حدیث: فردوسی و کودی تلخو باهم تبانی کرده و قصد انکار پیشنه تاریخی ما را دارند و زمز زمزه هائی بگوش می رسه که فردوسی ادعا کرده : رستم سیستانی و زابلی بوده

نتیجه : لسان الغیب حافظ شیرازی وقتی از خدمت سربازی فرار کرد به کنگ امد و همه غزالهای دیوانش را در اینجا سرود

اندیشه: همه کنگیها باید سالی ده روز برای نوربخش روزه بگیرند اگر او نبود ما هیچ پیشینه کهنی نداشتیم

حمدان شاهبندر: من به پرویز و پریشون افتخار می کنم و انها را در تاریخ جاودانه می سازم

دخت کنگ : عمر خیام هم کنگی بوده و جشنوراه نجوم را بخاطر زنده نگه داشتن یاد او برگزار می کنیم

بانوی کنگی : من تازه واردی بیش در دنیای مجازی نیستم حساب من با شاهبندر جداست

یک جوان کنگی : به شاهبندر خبر بده منم خیلی عکس از عربها دارم !!!!!!!خریداری؟؟؟؟

یکی از مدرسه دینی گزیر : شاهبندر باید ادعا کند که ادم و حوا در کنگ با هم عروسی کرده اند ما هم تائید می کنیم

دبیرتاریخ: پس شنیدهای ما مبنی بر مرگ سهراب به دست پدر بی اساسه

پچ پچ : در جائی خوانده ام که اسکندر مقدونی تعطیلات کریسمس به کنگ می امده

تاریخ : کلیوباترا هم کنگی بوده و در کودکی بهمراه ولادین خود به مصر کوچ می کنند

واقعیت : جعل تاریخ و نشر اکاذیب جز به بازی گرفتن احساست مردم چیزی دیگر نیست ..... ومن الله توفیق





: کریمی

                                   فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش                 

                               گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

                                دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند          

                                  خواجه آن است که باشد غم خدمتگارش

                                 جای آن است که خون موج زند در دل لعل   

                                        زین تغابن که خزف می‌شکند بازارش

                                  بلبل از فیض گل آموخت سخن ور نه نبود 

                                     این همه قول و غزل تعبیه در منقارش

                                    ای که در کوچه معشوقه ما می‌گذری

                                   بر حذر باش که سر می‌شکند دیوارش

                                آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست                       

                                     هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

 

در پست قبلی چندپرسش منطقی از کریمی مدیر بلاگ ناصریا (دکان دار جدید) داشتم به امید اینکه ایشان برای تنویر افکار عمومی پاسخهای قانع کننده ...!شفاف و مستدلی داشته باشد. ولی ایشان باز به جاده خاکی زد و به حاشیه پردازی پرداخت . وبا نوشتن پستی لقاطه بر ابهامات موجود نیز چیزی افزود.ایشان با مدرک قرار دادن انفجار حرمین عسکرین در عراق این جنایت و قتل ناصر عبداللهی را بر گردن وهابیون انداخت و بصراحت اعلام کرد که وهابیون نیز دشمن اهل تسنن هستند . اوحتی خوابهای ناصر را تعبیر میکرده و زمانی که این وهابیون ظالم و از خدا نترس به ناصر زنگ می زنند و ناصر را تهدید به قتل می کنند جناب کریمی هم در رکاب ناصر بوده .....!!!!!! بااستنباط از دست نوشته های کریمی نتیجه گیری کردیم که ایشان یار غار مرحوم عبداللهی بوده و از همه چیز ناصر خبر داشته ............... دوست عزیزم فرزاد بادروج در کامنتهای پست قبلی گفت:روز تشعیع جنازه ناصر در تهران فرمان فتحعلیان این جمله را گفت و دهان به دهان چرخید تا به این وبلاگ نویس رسید... و حرفش کاملآ صحیح هست خیلی ها برای فرار از واقعیت قتل ناصر را به این و ان ربط دادند...همینها حتی مدعی بودند ناصر بدست خانواده اش کشته شده و ....... در هر حال جناب کریمی نه تنها پاسخی صحیح به پرسشهای ما نداد بلکه با صحبتهای بحث بر انگیزش باعث ایجاد سوالاتی جدید شد که امیدوارم این بار روشن و شفاف به ما جواب دهد        

۱-چرا شما یا خود ناصر بعد از تهدیدهای وهابیون به پلیس و نیروهای امنیتی مراجعه نکردید؟