| نبرد رستم زال در کنگ |
اقتباس از دست نوشتهای هرودت کنگ ( شاهبندر ) رستم متولد کنگ و از خانواده اصیل کنگی بوده.....!!!!!! رستم در سن هفت سالگی با چنگیز خان مغول که پدرش بعلت خشکسالی به انجا کوچ کرده بود دوست می شود...!!! بعد از یک سال بخاطر اینکه پدر چنگیز کافر بوده.... مردم کنگ با او به مخالفت می پردازند..و اوچاره کار را رفتن به گزیر و کار در مزارع تنباکو می بیند ......ولی رستم و چنگیز بوسیله امیل و اس ام اس با هم در ارتباط بودند تا اینکه بسن بیست سالگی می رسند رستم به جنگ می رود وهمه دشمنان ما را نابود می کند ..... بهر حال کنگ تاریخی هفت هزار ساله داره و مردم ما قدر این پیشینه فرهنگی را نمی دانند... خلاصه رستم در یکی از همین جنگها خریت ش گل می کند... و الاغ وار به دختری دل می بندد و خاک تو سرش که با همان دختر ازدواج می کند.. اسم دختر یادم نیست اگر حمدان را دیدم ازش می پرسم و به شماها میگم.....!!! خلاصه در انجا کرایه خانه بالا بوده و رستم وضع مادیش زیز خط فقر بود ... یک روز زن رستم می گوید نه برایم یک ماشین سمند خریدی نه یک موبایل و خونه هم که نداری به تو میگند مرد... به تو میگند شوهر خاک عالم تو سرت...... بابام داماد سرخونه نمی خواد برو گم شو به شهرتون و تا پول یک خونه و یک سمند صفر پیدا نکردی اینورا پیدات نشه..... رستم تصمیم بازگشت به کنگ و طلب کمک از غلام یزدانپناه را میگیره....!!!! و عازم کنگ میشه...............در بین راه چنگیز را می بینه که از کنگ به مغولستان می رفته جویای اوضاع و احوال میشه چنگیز: بادلی پرخون از شهرتان میروم ..... بعد از مرگ پدرم کنگیها اینقدر مرا اذیت کردند که کینه ای شده ام و بزودی دق دلم را بر سر جهان خالی می کنم ( بعدها با کینه ای که از مردم ما به دل داشت جهان را به خاک و خون کشیدولی وقتی به کنگ لشکری کشی کرد مث اب خوردن شکستش دادیم) بهرحال رستم به کنگ رسید و یک راست سراغ غلام یزدانپاه رفت و از او طلب مساعدت کرد ولی غلام یزدانپناه چنان سیلی به گوش رستم زد که به بیماری فراموشی مبتلا گردید و دیگر یادش رفت که زن و بچه اش در غربت الا خون بالا خونن ...... خلاصه پسر رستم بدون پدر بزرگ شد... تا به سن جوانی رسید یک روز به مادرش گفت: مامی مادر: جون مامی دیگه چه مرگته؟؟؟؟؟؟ پول تو جیبی می خوای یا بازم دختر همسایه زده تو گوشت ....!!!! سهراب: نه مامی پاپی من یعنی بابام کو ....... مادر: فرزندم بدان و اگاه باش پدرت از سرزمین کینگ پورت قدیمی ترین مکان دنیاست سرزمینی است در کنار دریا و داری نخلستانهای بزرگ تو همشهری حمدان هستی که از چیچکاهای پیرزنان شنیده اسم انجا شاهبندر بوده و حالا بدنبال تغیر اسم شهرش هست...!!!! سهراب : می خواهم به انجا بروم و پاپی جونم را ببینم مادر: بدرک !!!برو ودیگه برنگرد!!!! همیشه مزاحمی و نمی زاری من به چت کردنم برسم پدر بی شرفت اگر ادم بود این همه وقت امیلی یا اس ام اسی برام می فرستاد. از اون فقط یک پسر نره خر و یک مندیل چرکی برام به یادگار مونده حالا که میری و گورت را گم میکنی . مندیلش را هم با خودت ببر که تا با خیالی راحت شوهر کنم .... خلاصه سهراب مندیل پدر را به کمر بست و راهی کنگ گردید به کنگ که رسید در محله کوش با یکی در گیر شد و کتک مفصلی خورد ....و با سر و صورتی خونین به محله قزوینی ها امد جائی که همه مخالف رستم بودند .....!!!!!! در انجا یکی به سهراب گفت اگر رستم را بکشی داشی را از کار بر کنار میکنیم و تورا بجای او استخدام میکنیم..... بهرحال روز بعد رستم و سهراب مثل دوتا گاو به جان هم افتادند !!!!چندتا مشت و لگد به هم زدند... سهراب عرق کرد و گفت صبر کن تشنه ام اب میخورم رستم گفت موافقم تا تو ابت را کوفت میکنی منم جواب اس ام اس هایم را میدهم ... سهراب اب خورد بعد مندیلی را که به کمر بسته بود ... باز کرد تا عرق صورتش را پاک کند. تاچشم رستم به مندیل افتاد از سهراب پرسید این را از کجا اورده ای سهراب گفت مادرم به من داده.... رستم پرسید اسم مادرت چیست؟سهراب : نمی دانم نویسنده یادش رفته از حمدان بپرسه ولی بابام یک نره خریه به اسم رستم ...... رستم گفت من رستمم و تو هم فرزند منی بعد همدیگر را در اغوش کشیدند و رستم سهراب را به خانه برد و نهار هم حواری ماهی داشتند..... حتی شنیده شده بعد ها اسم اورا در دانشگاه لنگه نوشته.....!!!!!!!!!!! حرف: مکان رزم رستم و سهراب همان جائیست که امروزه بوم مسی در ان بنا گردیده ... قراراست حمدان با هزینه پسر خاله اش شیخ کویت در جوار بوم مسی دو تندیس جداگانه از رستم و سهراب بسازد حدیث: فردوسی و کودی تلخو باهم تبانی کرده و قصد انکار پیشنه تاریخی ما را دارند و زمز زمزه هائی بگوش می رسه که فردوسی ادعا کرده : رستم سیستانی و زابلی بوده نتیجه : لسان الغیب حافظ شیرازی وقتی از خدمت سربازی فرار کرد به کنگ امد و همه غزالهای دیوانش را در اینجا سرود اندیشه: همه کنگیها باید سالی ده روز برای نوربخش روزه بگیرند اگر او نبود ما هیچ پیشینه کهنی نداشتیم حمدان شاهبندر: من به پرویز و پریشون افتخار می کنم و انها را در تاریخ جاودانه می سازم دخت کنگ : عمر خیام هم کنگی بوده و جشنوراه نجوم را بخاطر زنده نگه داشتن یاد او برگزار می کنیم بانوی کنگی : من تازه واردی بیش در دنیای مجازی نیستم حساب من با شاهبندر جداست یک جوان کنگی : به شاهبندر خبر بده منم خیلی عکس از عربها دارم !!!!!!!خریداری؟؟؟؟ یکی از مدرسه دینی گزیر : شاهبندر باید ادعا کند که ادم و حوا در کنگ با هم عروسی کرده اند ما هم تائید می کنیم دبیرتاریخ: پس شنیدهای ما مبنی بر مرگ سهراب به دست پدر بی اساسه پچ پچ : در جائی خوانده ام که اسکندر مقدونی تعطیلات کریسمس به کنگ می امده تاریخ : کلیوباترا هم کنگی بوده و در کودکی بهمراه ولادین خود به مصر کوچ می کنند واقعیت : جعل تاریخ و نشر اکاذیب جز به بازی گرفتن احساست مردم چیزی دیگر نیست ..... ومن الله توفیق |